گفتگویی با منظر حسینی

پیرامون رمان سایه ها
  سایت فرهنگ و هنر





سارا مویدی : رمان سایه ها اولین کار داستانی بلند منظر حسینی ساکن کپنهاگ است که در زمستان 2006 به چاپ رسیده است.
وی یکی از نویسندگان مطرح مقیم خارج از کشور می باشد که کتاب ها و آثار ادبی زیادی از او چه به صورت کتاب و چه در نشریات و سایت های ادبی به چاپ رسیده است. از جمله آثار چاپ شده ی این نویسنده پژوهشی در رفتار جنسی زنان ایرانی در تبعید, مجموعه شعرهای :

 تکرار ,رقص کولی وش واژه. 21 روز,رقص سوگ, کلمه,CD شعر با صدای شاعر و رمان سایه ها می باشد .

منظر حسینی از جمله نویسندگانی است که در کار خود بسیار جدی بوده و خود را درگیر فضاهای کاذب ادبی نکرده است و سعی می کند با اتکا به قلم خود به صورت مستقل گام بردارد.
رمان سایه ها که در 126 صفحه از سوی نویسنده به چاپ رسیده , داستان روابط زن های سردرگم و تنهایی است که یک لحظه آرامش نداشته و تنها آرامش آنها زمانی است که در خواب به سر می برند و از آن به عنوان فرار از درگیری های روحی و روانی استفاده می کنند.
مقوله مرگ در داستان سایه ها بسیار پیش پا افتاده و انتخابی صورت می گیرد .بطوریکه جایگزینی آن با لحظه های لذت بخش که نقشی کمرنگ در سایه ها دارند به راحتی اتفاق می افتد.

رفتارهای مازوخیستی در داستان نقش اصلی را بازی می کند و این حس مازوخیستی زنانه تا جایی پیش می رود که زنان داستان را منجر به خودویرانگری کرده و به جای پرداختن به کشمکش های جهان بیرون به درون رجوع کرده و با خود درگیر می شوند.
زنان داستان سایه ها زنانی بسیار شبیه به هم هستند که هر کدام از پی دیگری ویران می شوند و این ویرانی نتیجه برخورد تضادها و یاس ها و سردرگمی شخصیت هایی است که خود را آزار می دهند .
جهان رمان سایه ها بی هیچ برخورد و کشمکشی در خلائی نا امیدکننده و وهم آلود با دنیای رمانتیک نویسنده و زبانی شعرگونه در هم می آمیزد و به همان آرامی که شکل می گیرد , به همان آرامی به دنیای خود خاتمه می دهد.
زبانی که بسیار هوشمندانه , پخته و با روح موسیقایی خود سعی در القاء حس مرگ و نیستی به خواننده است اما این زبان شاعرانه چون وزنه ای سنگین به داستان نه تنها کمکی نکرده بلکه آن را در فضای شعرگونه ی خود خفه می کند.
انسان های سایه واری که در پی کشف خویشتن خویش به خیال و اوهام دست می آویزند و محو می شوند . و گاه با مجسمه ای و یا سایه ای در هم می آمیزند.
اروتیسم مدرنی که در داستان اتفاق می افتد نشان دهنده ی شکستن تابوها و رسیدن به ژرفا و ذات درون است و تنها به دنبال درک عمیق چیستی زندگی و رفتار شاعرانه ی داستان است و حس مازوخیستی زنانه را بیش از پیش تشدید کرده و ردپای سردرگمی داستان را به همان نقطه می کشاند.
در این باره گفتگوی اختصاصی سایت فرهنگ و هنر با نویسنده ی سایه ها " منظر حسینی " ترتیب دادیم که با هم به پای صحبت های وی می نشینیم :
 



س : خانم منظر حسینی ضمن تشکر از شما بخاطر اینکه پذیرفتید , گفتگویی با سایت فرهنگ و هنر در باره رمان سایه ها اولین کار بلندتان داشته باشیم. خوشحال می شویم به عنوان اولین سوال , اگر امکان دارد به ما بگویید داستان نویسی را از کی شروع کردید و چه مدت زمان طول کشید که به رمان نویسی روی آوردید؟
 


پ : من کلا کار نوشتن را به طور جدی از 7 سال پیش آغاز کردم و این کار با شعر شروع شد. طی دو سال گذشته ناگهان احساس کردم دلم می خواهد قصه نویسی را آزمایش کنم. احساس کردم در شعر، دست و پایم به شدت بسته است و بسیاری از چیزها را نمی توانم بیان کنم. این شد که خواستم جهان داستان را تجربه کنم و حاصل این کار رمان "سایه ها" است که اولین داستان چاپ شده من است.



س : با توجه به اینکه شما در خارج از ایران به فعالیت هنری و ادبی می پردازید و کمابیش با ادبیات مهاجرت درگیر و روبرو هستید , وضعیت ادبیات مهاجرت را چگونه ارزیابی می کنید ؟
 


پ : نمی دانم منظورتان از ارزیابی چیست. اگر واژه "ارزیابی" به معنای "یافتن ارزش ها" باشد و به ویژه که شما دارید از ارزیابی ادبی صحبت می کنید، باید بگویم که من از این کار بیزارم.
شکی وجود ندارد که کسانی هستند به نام منتقد که بر اساس اصولی که در فرهنگ نقد وجود دارد به بررسی یک اثر می پردازند. من منتقد نیستم. اگر چه گاه نیز دست به نقد برخی از آثار می زنم.اما این به من سمت منتقد را نمی دهد. در ضمن من اصولا با این ارزش گذاری ها مشکل دارم. چون فکر می کنم چیزی که عامل تعیین کننده در یک اثر ادبی است چیست ؟ چه کسی و بر اساس چه معیار های می تواند مشخص کند که یک اثر خوب دارای چه ویژه گی های است و غیره.
اما تردیدی وجود ندارد که یک جابجایی جغرافیایی، پی آمد های روانی، اجتماعی و هویتی بسیاری به همراه دارد.و اولین پی آمد این جابجایی، مطرح شدن این پرسش است که "من کیستم" ؟ و در اینجاست که فرد می کوشد برای این "من" هویتی جدید یافته و وقتی کسب هویت جدید را دشوار می یابد و یا اینکه هویت جدید، پاسخ نیازها و ارزش های او را نمی دهند در جستجوی هویتی جدید، در چهارچوب فضای فرهنگی و زبان مادری اش تلاش می کند و در اینجاست که
من ادبیات تبعید را وسیله ای برای بیان و کسب هویت گمشده تلقی می کنم


س : ارزیابی وضعیت ادبیات به معنی یافتن ارزش ها نیست بلکه منظور موقعیت و جایگاه آن است و این که در طی آن توانسته چه مقولات نو و بکری را منتج شود که این بی شک برای هر نویسنده مهم است و نقد به معنی ارزش گذاری و یا کاستن ارزش ها نیست . اما از نظر شما مهاجرت تا چه اندازه در شکل متفاوت آثار نویسندگان در تبعید تاثیر گذاشته و این تاثیر چگونه بوده است؟


پ : همانطور که در بالا اشاره کردم هر گونه جابجایی جغرافیایی، دارای پی آمد های بسیاری است و نویسندگان در تبعید نیز در این جابجایی جغرافیایی و فرهنگی بدون تاثیر پذیری و تاثیر گذاری باقی نمی مانند. یکی ازاین موارد، انتخاب در نوشتن به زبان مادری یا زبان جدید است. و در بسیاری موارد، این انتخاب بسیار دشوار می گردد.


کشور میزبان پیوسته این انتظار را از یک نویسنده خارجی دارد که او بایستی در مورد مسایلی از قبیل مشکلات مهاجرت که جامعه به گونه‌ای با آن درگیر است قلم زند. به‌نظر آنان نوشتن شعر، داستان و غیره زمانی ارزش دارد که به مشکلات موجود در جامعه پرداخته شود و اگر نویسنده مهاجر به موضوعاتی جز اینها بپردازد با مشکل چاپ و نشر آثارش مواجه می‌شود.
می‌توان چنین گفت که در بسیاری از موارد "نویسنده مهاجر نبودن" کار بسیار دشواری است. حال آنکه یک نویسنده، "مهاجری" است که می‌نویسد.
اما از اینها که بگذریم یکی از عناصر جدید و زیبایی که به فضای ادبیات نویسندگان در تبعید وارد شده است استفاده از زبان است.وقتی به تاریخ زبان نگاه می‌کنیم این‌طور به نظر می‌رسد که تغیر و تحول در زبان، کاملا اتفاقی است. حال آنکه تغیر در استفاده از زبان، ابتدا به‌طور فردی اتفاق افتاده و سپس این دگرگونی، گسترش یافته و به یک هنجاراجتماعی بدل می‌شود. پس از این مرحله، هنجارهای قبلی، کهنه و بی‌مصرف گشته و کاملا از بین می‌رود و به‌همین ترتیب تاریخ تکرار می‌شود.
اساسا زبان، زمانی دچار تغیر و تحول می‌گردد که این نیاز به‌وجود آمده باشد و در این میان تاثیر زبان‌های دیگر را نمی‌توان نادیده گرفت. درجهانی که ما زندگی می‌کنیم، پیوسته با اشیا و پدیده‌هایی برخورد می‌کنیم که بایستی نام و تعریفی دقیق از آنها به دست دهیم. به بیانی دیگر همان‌طور که جهان پیرامون ما پیوسته در حال تحول و دگرگونی است، زبان نیز این روند دگرگونی را پشت سر می‌گذارد.
یک عامل بسیار مهم نیز در تحول زبان نقش دارد و آن عامل"روانی" است. در بسیاری از زبان‌ها برای پدیده‌های چون مرگ، سکس، ویژه‌گی‌های ویران‌ساز و منفی شخصیت و بسیاری چیزهای دیگر که تابو هستند، زبان خاصی خلق می‌شود که بایستی برای درک آن، گفته‌ها را تعبیر و تفسیر کرد. این‌گونه تغیرات در زبان معمولا با زبان گفتاری آغاز و سپس به زبان نوشتاری گسترش می‌یابد.
اصطلاح ًنوواژهً یا واژه جدید، نوعی واژه سازی است که در آغاز ممکن است فقط برای عده معدودی قابل درک باشد. به‌بیانی دیگر اگر ما با پدیده‌هایی مواجه شویم که بایستی آنها را به نام مشخصی بنامیم یا یک واژه کاملا جدید برای آن پیدا می‌کنیم و یا اینکه یک واژه آشنا را گرفته و معنایی جدید به آن می‌بخشیم تا مفهوم واژه مورد نظر را مشخص کنیم و این یکی از تحولاتی است که درزبان و آثار خلق شده در تبعید شاهد آن هستیم.


نویسنده در تبعید دیگر نمی‌تواند با واژه‌های بیست یا سی سال پیش خود را بیان کند.( منظور من این فاصله چند ین و چند ساله و دوری ما از ایران است) این واژه‌ها دیگر پاسخ تجارب جدیدی که او کسب کرده و جهانی را که با آن درگیر است نمی‌دهند. تمامی مفاهیم گذشته، امروز شکل و تعریف دیگری به خود گرفته‌اند که این نویسنده بایستی برای بیان این اندیشه و جهان‌بینی جدید خود زبان جدیدی را بکارگیرد و در اینجاست که ما با شکل و نوع دیگری از زبان مواجه می‌شویم. زبانی که آواز، موسیقی و فضای روانی‌ای دیگری داشته، جسورانه تر، بدیع‌تر، آزادتر و عریان‌تر است.



س : در ر واقع ارزیابی شما از وضعیت ادبیات نویسندگان خارج از کشور رسیدن به کشف زبانی خاص و به گفته ی شما کشف هویت گمشده خویش است, اینطور نیست؟

پ : بله: این فقط بخشی از آن است. بسیاری از عوامل دیگر نیز در آثار نویسندگان در تبعید نقش مهمی داشته اند که از جمله می توان فضای خاص فرهنگی غرب، دشواری های روانی که ما به گوته ای با آنها درگیر هستیم و حاشیه نشینی ابدی مان را نام برد. تمامی اینها نقش بسزایی در جهان بینی ما و نوع انتخاب مان دارند.



س : رمان سایه ها چندمین کار بلند شما است واین اثر را آیا مستقل از دیگر آثارتان بعنوان یک شاعر ِ داستان نویس می دانید؟

پ : من در بالا نیز اشاره کردم که "سایه ها" اولین داستان به چاپ رسیده من است. سومین کتاب من به نام 21 روز، که یک مجموعه شعر است و دو سال پیش منتشر شد شامل بیست و یک شعر به هم پیوسته است و یا شعر هایی تحت عنوان "بنویسید" که در کتاب پنجم من آمده اند تمامی اینها شعرهایی "داستان گونه اند"، حال آنکه سایه ها، داستانی، شعرگونه است.



س : با توجه به کار تحقیقی شما در خصوص "پژوهشی در رفتار جنسی زنان ایرانی در تبعید...." آیا رمان سایه ها متاثر از این کار تحقیقی شما بوده و تحت تاثیر نوع نگرش شکل گرفته است؟

پ :ا بدا. این دو کار اصلا به هم ارتباطی ندارند. "حاشیه نشینی دوگانه زن"، یک کار پژوهشی و علمی است که من در ده سال گذشته انجام دادم. این کار، تحقیقی در رشد و رفتار جنسی زنان ایرانی در تبعید است و کاری علمی است. رمان سایه ها یک اثر ادبی و نیمه تخیلی است که هیچ بستگی به این کار پژوهشی من ندارد. در ضمن باید بگویم آنجا که شما جمله تان را ناتمام گذاشته اید و فقط با چند نقطه.......به آن اشاره کرده اید، عنوانش sexologi است و تعجب می کنم که از بیان آن خوداری کرده اید!


س : من در معرفی که از آثار خود داده بودید "پژوهشی در رفتار جنسی زنان ایرانی در تبعید" دیدم و عنوان Sexology را نیافتم . اضافه بر آن مقوله سکس و رفتارهای جنسی و مازوخیستی از موضوعات قابل اهمیت داستان سایه ها محسوب می شود.شما در بسیاری از قسمت های رمان وضعیت بیمار روانی خود را از دیدگاه علم روانکاوی برای خواننده تعریف کرده اید . تا جاییکه تحول شخصیت در رمان سایه ها به کندی شکل می گیرد و یا اصلا شکل نمی گیرد. کارکترها در جهانی ایستا به چالش با پدیده ها می پردازند و مدام با رفت و آمدهای بیهوده و تحلیل های علمی و تخصصی وضعیت کنونی خود را توضیح می دهند که همه ی این ها خواننده را خسته می کند. نظر شما در این خصوص چیست؟


پ : من در بالا هم اشاره کردم که من داور نیستم و از اینکه روی صندلی قضاوت بنشینم نیز بیزارم. بویژه اینکه بخواهم در مورد نوشته خودم نظر دهم و قضاوت کنم.

- من در آغاز نمی خواستم بدانم که چه می نویسم.
- می خواستم قلم، مرا به هر کجا که می خواست ببرد.
- می خواستم قلم، خودش کشف کند.
- می خواستم قلم، مرا کالبدشکافی کند و مرا در مقابل من بنشاند.
- می خواستم تمام پوسته های حفاظتی مرا پاره کند و بدرد.
- می خواستم وقتی که نوشته های قلم را خواندم، از آفرینش آن حیرت کنم و آنرا باز نشناسم.
- می خواستم دلم بگیرد، بشکند و قلم، به گلایه بنویسد آنرا.
- می خواستم در اسرارآمیزترین نهانخانه های روان انسان فرو روم و از آن قصه ای شعرگونه بسازم.
- اما لازم است اشاره کنم که این به منزله کار نکردن روی نوشته نیست. اینها آغاز و پیدایش این آفرینش بوده اند و بعد از این مرحله روی آن بطور جدی و آگاهانه کار شده است.
- و اگر شما این اثر را برای خواننده گان کسالت آور می دانید باید بگویم برایم فرقی نمی کند که چند نفر این داستان را می خوانند و یا از آن خوش یا بدشان می آید. هدف من از نوشتن، جمع کردن سیاهی لشکر نیست و آمار هم جمع نمی کنم که احساس فتح و پیروزی کنم. من آنها را با دیگران قسمت می کنم و قضاوتش را به عهده آنان می گذارم.

 


س : یعنی کسانی که رمان شما را نپسندند سیاهی لشکر محسوب می شوند که وجودشان هیچ ضرورتی ندارد؟

پ : نه من به هیچ وجه چنین منظوری ندارم. اما متاسف هم نمی شوم اگر کسی از کار من خوشش نیاید.
سلیقه آدمها متفاوت است و هر کسی از یک نوع سبک یا زبان خوشش می آید. یک نوشته، در من آفریده می شود و بعد با دیگران قسمت می شود . باید ابتدا به خود وفادار بود. یک قصه، بیان درک انسان از واقعیت است و نه تنها واقعیت من با واقعیت شما و دیگران فرق دارد بلکه تلقی من نیز از این واقعیت با تلقی دیگران تفاوت دارد.



س : در رمان سایه ها تفاوت شخصیتی قابل توجهی بین شخصیت" سایه" و "یاس" به چشم نمی خورد و هر دو هم" بیمار روانی" و هم "روان درمان" دچار پوچی , سردرگمی و یاس هستند . می توانید در این باره توضیح بیشتری بدهید؟

پ : من معتقدم هر کسی که دست به آفرینش یک اثر ادبی یا هنری می زند، این اثر از محیط پیرامون او، شغل او، جهان بینی او، تجارب فردی و میزان خلاقیت وخیال پردازی او متاثر شده است و اگر قرار باشد من توضیح بیشتری در مورد این داستان بدهم آنوقت تجربه فردی خواننده را از او می دزدم و ترجیح می دهم خواننده با تجارب خودش با این اثر ارتباط برقرار کند.



س : بله درست است و من با این توضیح شما موافقم. در واقع یک نویسنده نمی بایست نسخه ای برای خواننده بپیچد و یا او را متقاعد کند که قضیه از چه قرار است . اما سوال دیگری که لازم دانستم مطرح کنم این بود که نثر سایه ها نثری شاعرانه است و در بیشتر جاها زبان به فرم شعر نزدیک شده و یا در جاهایی تبدیل به شعر می شود. این اتفاق ِحرکت در فرم زبانی آیا آگاهانه صورت گرفته است؟

پ : اینکه داستان سایه ها، شاعرانه است، خوب به این خاطر است که من شاعر هستم و چیز عجیبی نیست که زبان، زبانی شعرگونه می شود.
 


س : زنان داستان شما همگی در نقطه ی مالوف خود دست به خودکشی می زنند .چرا؟

پ : برای من چیزی به اسم مرگ و زندگی بعنوان پدیده هایی جدا از یکدیگر وجود ندارد. من یکبار با دوستی در ایوان خانه ام نشسته بودم. نا گهان برای کسی در آنسوی حیاط دست تکان دادم. دوستم برگشت و دید کسی نیست و پرسید برای چه کسی دست تکان دادی ؟ گفتم برای مرگ! مرگ آنجا ایستاده بود و به من می خندید.
 


س : آیا تصور شما از زن بودن تصوری یکسونگر و تک بعدی است یا این زن از نظرگاه شما می تواند امکان تحولی را نیز ایجاد کند؟

پ : متاسفم اما پرسش شما برایم کاملا روشن نیست.
من به زن و مرد بودن فکر نمی کنم. در این تردیدی نیست که ما دارای یک جنسییت هستیم. اما در جهانی که من زندگی می کنم مسایل زن و مرد بودن نیست که ذهن مرا به خود مشغول می سازد بلکه مسله، انسان است با هر جنسی و جنسیتی......



س : بله به واقع همینطور است . اما شما در داستانتان برخلاف آنچه می گویید به اثبات رسانده اید . اینطور فکر نمی کنید؟

پ : من فکر می کنم ما در داستان سایه ها با مسله هستی بطور کلی و مسله انسان روبرو هستیم. در این داستان هم زن وجود دارد هم مرد. پرهیب یک مرد است با تنی مردانه و عواطفی زنانه. مجسمه، یک مرد است که از تنهایی ودر جستجوی عشق بودن به یک سنگ بدل گشته است. تمامی این شخصیت ها بگونه ای با مسایل هستی و نابسامانی های تمدن درگیر هستند.......
 



س : در جای جای داستان رد پای نویسنده را می توان حس کرد و خالق داستان چون دانای کل از همه چیز خبر دارد و به کارکترها آزادی عمل و حرکت نمی دهد . خود شما چه فکر می کنید؟

پ : نمی دانم....
- وقتی در جهان شخصیت های من، آفتاب را زندانی کرده اند،
- وقتی نگاهشان چون قصه های هزارویکشب، شبانه است،
- وقتی سایه ها در هم می تنند تا احساس تنهایی نکنند،
- وقتی در قدم هایشان صدای فرار می آید،
- وقتی چشمانشان آنقدر خیس است که من دلم می خواهد به ته چشمه چشمانشان فرو روم و در آنجا گم شوم. آنجا که شب و نور چون مخملی در یکدیگر موج می زنند.....
- من نیز همانطور که کاراکترها می خواهند، دستانم را در گیسوان شب گونه آنان فرو می برم و رویای مرگ را آـ رـ اـ م در موهایشان می بافم.



س : و به عنوان سوال آخر تصور شما از یک زن متعادل و متحول و تغییرپذیر چیست؟

پ : نمی دانم. تحول، تعادل، و تغیرپذیری یعنی چه. و علاقه ای هم ندارم در مورد زن یا مرد متحول صحبت کنم. من فکر می کنم اینها پدیده هایی هستند که شاید در جهان شما، یعنی جهان شرق با آن درگیر هستند. مسله من اینها نیست. من می خواهم باشم. نگاه کنم. زندگی کنم و اندوخته هایم را ثبت و با دیگران قسمت کنم. اینهاست که برای من معنا را می آفریند. درغیر اینصورت با خود خواهم اندیشید که: من مرده ام !
 


س : اما این حرکتی است که در دنیای متن شما اتفاق افتاده است و ما مبحث خودمان را از همان رمان سایه ها انتخاب کرده ایم و من به عنوان خواننده ی اثر شما در پی کشف آن هستم و این هیچ ربطی به شرق و غرب و دیدگاه آن ندارد. و ما در خصوص یک کلیت عام صحبت نمی کنیم. موضوع, دنیای زنانگی زنانی است که شما در داستان سایه ها خلق کرده اید و تغییر و تحول را آنگونه که شما فکر می کرده اید و به آن اعتقاد داشته اید , به آنها داده اید ...

پ : بله اما من معتقدم که انسان محصول محیطی است که در آن رشد می کند و تربیت می شود. انسان محصول یک فرهنگ، زبان، مذهب، سنت ها و غیره است و اینها نقش بسیار مهمی در نگاه او به هستی دارند. بعنوان مثال شما یک ژورنالیست هستید اما نباید فراموش کرد که شما یک ژورنالیست زن ایرانی هستید. فضایی که ذهنیت شما را رقم می زند با فضایی که سایه ها در آن آفریده می شوند از زمین تا آسمان با هم فرق می کنند.
سایه ها فقط یک نوع نگاه کردن به هستی است. می توان از میلیون ها زاویه دیگر به جهان پرداخت. این انتخاب من بوده است همانطور که دیگران جهان را جور دیگری می بینند و تصویر می کنند.

 

با تشکر از شما خانم منظر حسینی که وقتتان را به سایت فرهنگ و هنر دادید.

● من هم از شما تشکر می کنم .