سیاوش هم، نام زنی است...
 

به منظر حسینی که در رکاب خورشید، بیدل دهلوی، نیما، لورکا،هدایت، شاملو، رضا براهنی،لاله ایرانی، هادی خرسندی،فروغ و دیگر اشیا و مردان و زنان بی دروغ ـ سایه آفرین ـ از کوچه تاریخ می گذرد.

لیث اله حبیبی


خورشید، امروز
چهار سیاره خود و صدای نور را
تا دراندوه تیره زمان
بر روشنی، دری بگشاید
به خانه من فرستاده بود.

در آغاز "ناهید" و "ماه" دل سوز
(سایه و بیست و یک روز) 1
مردی نشسته بود
که سر نداشت !
پیر ما گفت: "چون با چشم دل می بینی"...2
گفتم: من شاعرم
از مادر عشق زاده شده ام
همبند حلاجم
قرن هاست که بیدل می زیم
اینک،
سر را نیز او بریده!
گفت: بر او مگیر!
شاید جای خالی دل را ندیده.
و گفت: حتی اگر بخشکد نهال مهر
بخاطر تصویر شیرین "زنبورها و انگورها"
بر او مگیر!
گفتم: نه، با مهر نوشته بود!
گفت: زیباست که دلداری و مهربانی
اصل است،
بی سر می توان زیست.
زان پس دوباره
تا بیست و یک شمرد
و گفت: این صدای یک دروغ است
که در گوش تاریخ پیچیده
این کاسه یک فریب است
که دست کسی
بر سفره جمجمه ها چیده:
"سیاوش ـ فقط ـ مردی بود
کز آتش گذشت".

سیاوش، هم
نام زنی خیاط است
که شعله ور، که مست،
نخ اندیشه به دست،
با سوزن کلمه در جان، در نهان
از خانه بی بی شهربانو می آید
او از کلمه، آتش بر می افروزد
و از ابریشم آتش،
پیرهن می دوزد
تا بر قامت جهان کند
هموست که می تواند
در سوزن کلمه
خورشید را نهان کند
تا پنجه عرق کرده، در زلال آب بشوید.
او هر روز
به فصل زاده شدن
پیراهنی از آتش و نور بر تن می کند
چشم آبی آبها را
سوزن سوزن می کند.
سیاوش، هم
نام زنی است
که پیوسته از آتش می گذرد
که "سایه" می آفریند،
که سایه ندارد.


24.08.06
 


1ـ نام دو کتاب از منظر حسینی
2ـ پیر که در رمان ها و شعرهای من همیشه حضور دارد، همان ناخودآگاه من است، هموست که پیوسته از اشیا و افراد و تاریخ و نگاهی سخن می راند که من از آن بی خبرم! گرچه مردم کوچه، نیکی ها و بدی های او را، همه به نام من می نویسند.